
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح مقام معظم رهبری و خطبه تاریخی ایشان در نماز جمعه در مقابله با اسرائیل
نگاه آسـمانیهاست در این ظهـر آدیـنه به تو ای بهترین، زیباترین مصداق آئینه نمکپرودهات هستیم و از عشق تو سرشاریم چگونه میشود پنهان بماند شوق در سینه قیامت چیست؟ غیر از قدّ و بالایی که تو داری؟ صلابت چیست؟ غیر از خطبهخوانی با طمأنینه شکوهی را که ما در آینه حتی نمیبینیم تو میبینی، تو میبینی در این جام سفالینه تو حتی با نمازت کفر دشمن را درآوردی و با تکبیرةالاحرام تو میسوخت از کینه تو حالا با نماز جمعه میخواهی بفهمانی نمیمـاند سـلاح مرد میدان بین گنجـینه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
بیتو چه سخـت میگـذرد انتـظـارها پـایـان رسـیـد عـمـر همه روزگـارها صدپاره شد قلب زمان از وفور زخم خون میچکد ز چشم زمین بر مدارها در امتداد ظلـمت این فصلهای سرد جـلـوه نـمیکـنـنـد چـرا نـوبـهـارهـا ؟ پژمردهایم در پس این انحطاط محض جامـانـدهایـم در پس این انـحـصـارها بر گل نشسته زورق دلهای بیشکیب طـوفان زده به ساحل چـشم انتظارها در این شب سیـاه طلاقی خـیر و شر گلگـون شده حـنجـر حق روی دارها در انتظارجلـوهات ای صبح بیبـدیل صبـری نـمـانـده بر دل این بیقرارها مـائـیم و موج فـتنه و طوفان حادثات از تـو ولـی رسـیـده به مـا اقـتـدارهـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
نمیرسم من از این جادهها به گرد شما به خاک پـای گـدایـانِ کـوچه گرد شما خـدا کـند که عـنانگـیرِ مَـرکـبت باشم فــدای پـا بـهرکـابــان در نـبــرد شـمـا ارادتـی بــه تــو و خــانــوادهات دارم مـنـم غــلامِ غـلامـان فَـرد فَـردِ شـمــا چرا شـبـیه گـذشـتـه مرا نمیخـواهی؟ مگر نمیخورم آقای من به درد شما؟ غروب جمعه رسیده؛ زمان خجلتم از مـرور نـامـۀ اعـمـال و آهِ سـرد شـمـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
بیا که جان به لب آمد ز شوق دیدارت هـمیـشه یـار دل من! خـدا نگـهدارت! چو اشک بر سر بازارِ دیده پای گذار الا که گرمتر از محشر است بازارت! نشـسـتهاند به راه و سـتادهاند به صف پـیـمـبـران الـهـی بـه شــوق دیــدارت سلامـت دو جـهـان را به هیچ انگـارد عـنایـتی که تو داری به جان بیـمارت مرا دمی ز کـمند غـمت رهایی نیست که بوده این دل ما دم به دم گـرفتارت رسان به تُـربتِ زهـرا سلامِ ما و بگو بِـــده زِ دور جــــوابِ ســـلامِ زوّارت سری ز پـنجـرۀ خانهات درآر و ببـین به صد امید نـشـسـتـیم پـشت دیـوارت قبول شعر «مؤیّد» نکوترین صله است قـبول کن که نباشد جز این سزاوارت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
عـزیـز فـاطـمه! جان جهـان به قربانت سلام بر لب عـطـشان و چـشم گریانت سلام بر تن مجـروح و حلق مـذبـوحت سلام بر سـر خـونـین و جسم عـریانت سـلام بر جـگـر خـون و داغهـای دلت سـلام بـر شـرف و غـیـرت جـوانـانـت سـلام بـر دُر دنـدان و غــنـچـۀ دهـنـت سـلام بر لب خـونـیـن و صوت قرآنت ســلام بــر لـحـظـات وداع اکــبــر تــو که وقـت رفـتن او، رفت از بدن جانت سـلام بـر دل زیـنب کـه پـیـش دیـدۀ او عـدو ز چار طرف کرد سنـگـبـارانـت عجیب نیست اگر خصم را کنی سیراب سجـیـّهات کـرم و عادت است احسانت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام در شب جمعه
خواندی حدیث خود را، هیهات منّا الذله پـیچـیـد بـین صحـرا، هیهات منّا الذله تو فاطمی سرشتی، با خون خود نوشتی در مـوجی از بـلایـا، هیهات منّا الذله تو حـیدری مرامی، تو حجـتی، امامی گـفـتی به پیـش اعـدا، هیهات منّا الذله خون و شرف به پیکار، در روز عشق و ایثار یکجا شده است معنا، هیهات منّا الذله تو جوشش جهادی، بر نیزه تکیه دادی پُر گشت از تو صحرا، هیهات منّا الذله هم روی خاک صحرا، هم پیش چشم زهرا بنـوشت خـون سـقـا، هیهـات منّا الذله با داغ اکـبـر تـو، با خـون اصـغـر تو حک شد به آسمانها، هیهات منّا الذله با نغمۀ رضائک، صبـراً علی بلائک گـفـتی تو در مـصلا، هیهات منّا الذله در راه دین و مکتب، میخواند خطبه زینب بـا مـا رأیت و الا، هـیهـات مـنّا الـذله با همت و نگاهت، با پیروی ز راهت شد ذکر ما به هرجا، هیهات منّا الـذله روز ظهور مهدی، با عشق و با همعهدی بـاشد شعـار دنـیـا، هـیهـات منّـا الـذله خـورشـید آشنایی، شد نغـمـۀ "وفایی" در ســایـۀ تـولا، هـیـهـات مـنـّا الـذلـه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() به مناسبت انتقام به حق ایران از رژیم غاصب اسرائیل
بر این آیات روشن باز کن چشم تماشا را بخوان والیل را، والفجر را، انا فتحنا را به «والعصر»ی که گل کردهست در آئینۀ آفاق نخواهد دید ظالم روشنای صبح فردا را هراسی نیست افعیها اگر جمعند در میدان تماشا کن هنرهای عصای دست موسی را عیار شیرمردان خدا امروز روشن کرد فریب سامـریها، فـتـتـهٔ گاو مـطلا را شکوه ذوالفقار و بارش سجیلها دیگر شکست آن شوکت پوشالی بتهای دنیا را تبـسم کرد تهـرانی مقـدم بر سلـیـمـانی شکـوفاتر ببـین لبخـندهای مغـنـیهها را بهم پیوستهاند «اللهاکبر» های پیروزی ببین در اتـصال رودها امواج دریـا را پس از «حیعلیخیرالعمل»، تکبیرةالاحرام و حیران میکند بیتالمقدس عرش اعلی را امام مسلمین هـمراه خود سجاده آورده مصفا میکند در مسجدالاقصی مصلی را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() به مناسبت انتقام به حق ایران از رژیم غاصب اسرائیل
دید استکـبـار حـالا قـدرت سِـجّـیـل را سرنگـون کـرده سپـاه ما سپـاه فـیل را خواب و رؤیای سپاه کفر را بر هم زدیم بیخ گوش دشمنان یک سیلی محکم زدیم گوشهای از قدرت بی حّد ما شد جلوهگر یـادِ تـهـرانی مـقـدم زنده شـد بـارِ دگر «ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ» این همان خشم خداست ملت ما اهل سازش نیست اهل کربلاست وای اگر دشمن بخواهد باز هم جولان دهد بی گمان این بار جور دیگری تاوان دهد رهبرم لب تر کند راهی میدان میشوم در دل میدان شـبـیـه تـیغ بُرّان میشوم لشکر اسـلام باز از فـتـح خـیـبــر آمده آه؛ دوران "بزن در رو" دگر سر آمده دید استکـبـار حـالا قـدرت سِـجّـیـل را موشک ما زیر و رو کردهست اسرائیل را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
نمیفهمند ما را عقلهای بیجنون هرگز بگو سید نباشد راه ما بیفتح خون هرگز نشستن را نمیدانیم در سوگت به پا خیزیم که طوفان نسبتی هرگز ندارد با سکون هرگز درنگ و جنگ ما در فتنهها موقوف فرمان است نباشد سربلـندیهای ما بیآزمون هرگز اَلا إنَّ الدَّعِیَّ ابن الدّعی قَد رَکَّزَ؛ هیهات که بیسر میشویم امروز اما سرنگون هرگز متون را خواندهام، ما آنچنان پیروز فردائیم که حتی نامشان باقی نماند در متون هرگز چنان در خون نصرالله صهیون غرق خواهد شد که از یادش نخواهد رفت نحن الغالبون هرگز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
خبر آورده داغی تازه را؛ داغ برادر را خبر اینک شهادت میدهد اندوه خواهر را خبر پرواز ققنوس است از میدان خاکستر خبر سوزانده از هرمش دل سرور و صنوبر را بخوان والفتح را سید! دم نصر من الله است که فتح تو به پرواز است؛ بگشا تا خدا پر را بخوان آیه به آیه، آب و آئینه بخوان باران بخوان والعصر و نصر و مؤمنون و شمس و کوثر را زمستان گرچه طولانی شده اما بهار فتح به آخـر میرسـاند این نبـرد نابرابر را دوباره باغبان پیوند خواهد داد با عشقش نهال نـورسی را با نهـال سبز دیگر را افق را ابرهایی سخت و بارانزا قرق کرده که قطره قطره احیا میکند نخلی تناور را به پرواز قناریها قـسم در آسمان قدس به اشک شوق میبیـنیم لبخند کبوتر را به قطره قطره اشکِ خون؛ به باران عزای تو که بزم سیل خواهد برد بنیان ستمگر را شکست نور و آئینه دوباره زنده میسازد ز نصرالله و ابراهیم؛ قاسمهای دیگر را رسیده وعدۀ صادق به خونخواهیات ای سید و ایران میزند یک بار دیگر حرف آخر را بزودی پرچـم نـصر من الله از بلندیها به گوشت میرساند شوکـت اللهُ اکبر را بلندا نامت ای سید که لبنان از شکوه تو به نامت باز میسازد سپاهی حیرت آور را سپاهی از ستاره میرسد همراه با خورشید در آن روزی که عالم میزند فریاد؛ حیدر را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
هم غـزه، هم لبنان، هم شام، هم ایران یک آرمان داریم، یک روح، یک پیمان در جـادۀ بـیــروت، هـمراه "مُـغـنـیّـه" پای جـبـل عـامـل، همگام با "چمران" تـنهـا سلاح مـاست مـردانه جـنـگـیدن بی خود، بی جـوشن، در شام بمباران تا بر زمین خون "سید حسن" جاریست فـریـاد میجـوشـد از قـلب این مـیـدان "سـیـد حـسـن" یـعـنی از پـا نـیـفـتـادن وقـتی تـبـرزار است دنیای دژخـیـمان لب باز کن ای مرد، ای واژه واژه درد همسایـۀ "میثم"، هم مـسلکِ "سلـمان" دریـایی و زنـدهست، قـلب پُر آشـوبت ای گـونههایت سرخ، از سیلی طوفان رزم شـبـانـگـاهـت، نـصـرُ من اللّهـت خاریست در چـشمِ خـونـبـار جلادان ظهر است و عاشوراست، در علقمه غوغاست کرب و بلای ماست: هم غزه، هم لبنان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
آرام از ســواحــل بــیــروت رد شـدی بیاخـتـیار باعث این جزر و مد شدی دریـا نـداشت طـاقـت دیـدار بـا تـو را رودی که رو به سوی فلک میرود، شدی آنسان در انفجار شکـفتی که گـفـتهاند خـورشـیدهای شـعـلهور بیعـدد شدی سرخوش میان خیل شهیدان نشـستهای اما دلیل این غـم بیحـصر و حد شدی از ما هم ای طنـین گـل سرخ! یاد کن در نزد او که عـاشـقیاش را بلد شدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
بگـذار قـلب دشمنان از کـیـنه پُر باشد بـگـذار اسـرائـیـل دنـبـال تـرور بـاشد مارا که از این دشمنی کردن هراسی نیست جز ما کسی که در مسیر حقشناسی نیست ما چشممان بر دست آقای محرمهاست سرمایهمان ایمان "تهرانی مقدم"هاست در سنگـر عـلم و عـمـل آزادهها داریم مانخبگانی مثل "فخـریزاده" ها داریم آسـودهایـم امـا به لـطـف پـاسـداریهـا هستیم زیـر دِین خـون "شهـریاری"ها داریم از عـلم و تـدبّر جـوشن امروزه سنگر پُر است از "احمدیِ روشن" امروزه در جبهۀ ما حرف ایثار است و جانبازی الگوی جانـبازی ما "صیاد شـیرازی" طی کرده این نهضت مسیر سرفرازی را نسل "حججی" پُر کند جای "حجازی" را نقـش لـوای ما به جز الله اکـبـر نیست جز مکتب ما مکتبی "مغنیه" پرور نیست از جـمـع بـسـیار مجـاهـدهای لـبـنـانی تا "زاهدی" "سیدرضی" "قاسم سلیمانی" تسبیح شیعه "ما رایت الّا جـمیلا" بود آئـین زینب راه و رسـم لـشگـر ما بود نسل "بهـشـتی" وارثانی "باهـنر" دارد فـریـاد مـا در جـبهـۀ تـبـیـین اثـر دارد در بـنـد زهـرا فکـر فـردا بود در دنـیا راه شـهـیـدان راه زهـرا بـود در دنـیـا زهرا طریقش جز طریق پایداری نیست در مکتب او جای خفت جای خواری نیست ما را به راه راست دعوت میکند زهرا با فعل و تقریرش هدایت میکند زهرا مدیون زهرا بود هر نسلی حسینی بود اندیشۀ زهرا در افکـارِ "خـمـینی" بود تصویر ما از فاطمه تعریف قرآنیست شاگرد درس مکتبش سردار لبنانیست سید که خار چشم دشمنهای غاصب بود فتح الفتوحش هر زمان صدر مطالب بود سید که سرباز امام عـصر حاضر بود مـیـراث روح الله بود و از نـوادر بود سید "اشداء عـلی الـکـفـار " را فهـمـید آمـوزههـای حـیـدر کــرار را فـهـمـیـد غیر از خدا از هیچ کس اصلا نمیترسید از زوزههـای گـلـۀ دشـمن نمیتـرسید مانند شیر شرزهای همواره غرّان بود از روز اول ذوالفـقـار شیعه برّان بود میراث سید لشگری در اوج باورهاست الگوی حزب الله لبنان حضرت زهراست رزمندهها را نهضت زهرا به خط کرده مادر خودش سیدحسن را تربیت کرده ارزش ندارد جان اگر نذر ولایت نیست پایان راه شیرمردان جز شهادت نیست باید شـنـاسـایی کـنـیم اهداف دشمن را بایـد بـشـارت داد فـرداهـای روشن را سـیدعـلیمان فـتح خـیـبر میکـند فردا فـرزند حـیـدر کار حـیدر میکـند فردا ما سر به داران مطـیع رهـبری هستیم آمـادۀ دسـتـور فـتـح خـیـبـری هـسـتـیم با سر میافتد قوم فرعون زمان در نیل شیعه کـمر بـسـته به نـابـودی اسرائیل از جـبـهـۀ حق میرسد آوای پیروزی قـطعا تمـاشایی شود فـردای پـیـروزی فردا همه راهی قدس از سمت لبـنانـیم در مسجدالاقصی نماز شکر میخوانیم در قدس اگر فردا نماز جمعهای برپاست سید علیمان خطبهخوان مسجدالاقصیست مشی و مرام صهیونیست از یاد خواهد رفت حیثیت پوشالیاش بر باد خـواهد رفت راهی بـرای عـدهای یـاغـی نـمیمـانـد نـامی از اسرائیل هـم بـاقـی نـمیمـاند فردا که شوق هر فلسطینی تماشایست بیت المقدس تا مـدیـنه راهـپـیـمایست دنیا به کام مـهـدی موعـود خـواهد شد صبح فـرج وهـابیت نـابـود خواهد شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
باغ ما این است؛ طوفان شد، صنوبر ایستاد سروی از پا اوفتاد و سرو دیگر ایستاد روی نی میرفت بیسر آفـتاب کـربـلا باغ شاهد بود از آن پس نخل، بیسر ایستاد حال ما را خوب میدانند عـاشـورائیان هر زمان اکبر زمین افتاد، اصغر ایستاد یک اُحد دردیم آری، حمزه رفت امّا چه باک مصطفی هر وقت تنها ماند، حیدر ایستاد «قل هو اللهُ أحد» را دست بستند و چه غم هر کجا قرآن در آتش رفت، کوثر ایستاد عین تسلیم و رضائیم؛ این تمام حرف ماست زیر خنجر رفت اسماعیل و هاجر ایستاد أینَ نصرُ الله؟ نزدیک است اذان آمد، ببین! روی بـام خـانه با «الله اکـبر» ایـسـتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
در پیش روی ما خیابانی که باریک است پر میزنی اما جهان پشت ترافیک است اخبار صبح شنـبه از خـون تو میگـوید خون تو یعنی جمعۀ دیدار نزدیک است اخبار میگوید تو را کـشتند و در گوشم این جمله مثل آخرین دستور شلیک است خون تو چون انبار باروت است، خواهد زد آتش به سر تا پای دنیایی که تاریک است آری، شهادت عین آزادیست مرد، ای مرد! این بیتها تنها برای عرض تبریک است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
دلی که بر ندارد چشم از آن دلخواه، پیروز است قدم تا پایمردی میکند در راه پیروز است زمان پلکی زد و بانگ رحیل آمد سواران را هر آنکس زنده شد زین فرصت کوتاه، پیروز است به جز صبح وصال دوست، فتحی نیست در عالم دلت گر شعلهور شد در شهادتگاه، پیروز است بکش ما را، که ما را زندهتر کردهست مرگ آری بترس از داغ غزه، اشک لبنان، آه پیروز است جهان روشن شد از نور شهادت، جاء نصرالله که باشم من؟! خدا فرموده: حزب الله پیروز است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
چه دارد میشود؟ ای داد از این پائیز! نصرالله! خودت تکذیب کن اخبار را! برخیز! نصرالله! خبر، از انفجار قـلبها و خـانهها دادند خبر، بمب است و ویران کرده ما را نیز، نصرالله! پسِ آن دودها ما «جاءَ نصرالله» میگفتیم که ما را جز قنوتی نیست دستآویز، نصرالله! لبی وا کن جهان ماندهست دلتنگ رجزهایت مپرس از کاسهٔ صبری که شد لبریز، نصرالله! بگو از مرکز فرماندهی؛ از آسمان؛ با ما چه خواهی کرد با اهریمن خونریز، نصرالله حسین آمد به بالین تو این ساعت گوارایت تو و دیدار یار و گریهٔ یکریز، نصرالله خودت را سالها مجبور قید زیستن کردی! چه شد یکسو نهادی جامهٔ پرهیز، نصرالله! از این پس، ضاحیه در حاشیه هرگز نخواهد ماند که قلب ماست بیروت شهادتخیز، نصرالله!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
شصت وسه سال اهل بکاء و نبرد بود در اوج این زمـانـۀ نـامـرد، مـرد بود شصت و سه سال مثل نبی، مثل مرتضی مانـند حـاج قــاسـم مـا، اهـل درد بـود دلـتـنـگ کـودکان و یـتـیـمـان بی پـنـاه دلگرمی هـمـیـشۀ شـبهای سـرد بـود سنگی رها شد از کف دیوانهای، سپس ذکــر تـمـام آیـنـههـا «بـازگـرد» بـود وقتی که بود، غزه از او رنگ و رو گرفت وقتی که رفت رنگ جهان؛ آهِ زرد بود نصر خداست شامل او، پس شهـید شد شصت و سه سال در دل زخم و نبرد بود سیدحسن نصرالله نیز همچون پیامبر اگرم (ص) در ۶۳ سالگی به سعادت ابدی رسید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
کویر تشنه که با خاک خود تیمم کرد نماز خواند و خدا هم بر او ترحم کرد به ابـرهای مـکـرم، به ما تـبـسم کرد کریمه را چه کـریمانه راهی قـم کرد ترک ترک دل خاک از دمش رفو میشد و با قدم قدمش غرق گفت و گو میشد بیا که بر لب این سرزمین ترانۀ توست کران کران ز پی لطف بیکرانۀ توست رواق منظر چـشم من آشـیـانۀ توست کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست تو آمـدی به زمـین من آسـمـان بـدهی به نعش این برهوت شکسته جان بدهی بمان، بـمان و برایم دلـیل ایـمان باش به سینهای که گشودم چو رحل قرآن باش و نجم ثاقب شمس الشموس ایران باش بمان و در شب تردید من چراغان باش تویی، تو خواهر خورشید و جان به قربانت که رنگ شب نپـذیرد شب شبـسـتانت ازل تـر از ازلـی از قــدم قـدیـمتـری ابـدتـر از ابـدی از کـرم کــریــمتـری ندیده هیچ کس از این حرم حریمتری تو از معابد مشرق زمین عـظیمتـری نگاه من به رواق تو اوج شیداییست کنون شکوه تو و بهت من تماشاییست در این نگاه غریبانه بغض کنعانیست به چشم تو غم یعـقوبها فراوانیست کجاست یوسفت این لحظههای پایانیست هوای قلب تو و شعر من خراسانیست" تو جان سپردن در عشق را نشان دادی به دلبرت نرسـیده ز شوق جان دادی چه غم ز موج که همراه دخت زهرایم در این کـویـر کـنـارت کـنار دریـایـم اگـر چـه زرد ولـی بـا امــیـد مـیآیـم تویی تو حاجت سبز سهشـنبه شبهـایم منی که سوی تو دستانی از دعا دارم فقـط بـه روی لـبـم اشـفـعـی لـنـا دارم چه خوب چشم تو از ما جز احترام ندید غـروب دلـهـرۀ شهـر شوم شـام نـدید هـزار بـوسـۀ نـی بـر تـن امــام نـدیـد شراب و طشت زر و مجلس حرام ندید وقــایـع تــه گــودال را نـــدیــدی تــو و پـای زخـمـی اطـفـال را نـدیـدی تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
دارد قــلــم هــوای تــو والا تــبــار را خـواهـد بـیان کـند کـمی از اعـتبار را بایـد بـگـویـد از تو و یـا ذوالـفـقـار را شاعـر بـساط کرده چـنین نقـش یار را ترسـیـم کـرده جـای نگـاهـت بهـار را عـطر تو میوزد به خـزان و بهـار قم گـلـدسته گـنـبـد و حـرمـت اعـتـبـار قم تـنـهـا نه مـن امـام زمـان بـیـقــرار قـم علامـهها حـقـیر و تویی شـاهـکـار قـم مسـتی بده ز یک نگـهـت میـگـسار را ای آنکه از وجـود تو قـلـبم جلا گرفت از یمن مقدمت قم و ایران صفا گرفت باید که از تو مشهد و هم کربلا گرفت هر کس به هر روش مددی از شما گرفت روشـن کـنـد ز بـرق نـظر شام تار را بانـو دخـیـل دامـن پـاکـت تـمـام شهــر سائیده سر به پای و به خاکت تمام شهر شد سینـهچـاکِ سینۀ چـاکـت تمام شهر اصلا خراب و مست و هلاکت تمام شهر لبریز کـرده سـاغـر مهـرت خـمـار را اخت الـرضا تویی و وفا اصل کارتان تو بـیـقـرارِ یـار و جـهـان بیـقـرارتـان راهی شدی ز خانۀ خود سوی یـارتان آری کـم از عـقـیـله نـبـود اعـتـبـارتان تفـسـیر کردهای به عـمل غـمگـسار را معصومهای و دختر موسیبن جعفری زینب شـنـاس و زینب کـبرای دیگری آهـو مـنم تو ضـامـن آهـوی مـحـشری از نسل حیدری و رضا را تو خواهری درمــانـدهام سـیـاهـه کـنـم اعــتـبـار را تو آمدی که بهـر رضـا خواهـری کنی بـا نـام فـاطـمـه ز دلـم دلــبــری کـنـی اینجا حرم زدی که به ما سروری کنی قـم را دمـشـق مـحـتـرم دیـگـری کـنی زهـرا شـدی مـدیـنـه کـنی این دیار را وقتی که هفته ای ز تو نامش کرامت است وقتی برای ما قدمت عین رحمت است وقتی که خادمت به جنان غرق عزت است وقتی برای ما همه ایل تو نعـمت است بـایـد فــدایـیات کـنـم ایـل و تـبــار را خاکم اگر نـدیـده بلا از تو و رضاست هر کس که رفته کرببلا از تو و رضاست این لطف و مرحمت ز خدا از تو و رضاست این اعتبار و عزت ما از تو و رضاست شاهد گرفته از تو چنین برگ و بار را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
ای بـه قـم آفـتـاب قـلـب جـهـان! دخـت مــوسـی! ســلالـۀ قــرآن! عمه و دخت و خواهـر سه امام! مـــادر کــل عـــالـــم امـــکــان! تـو بـه چـشـم ائــمّــه زهــرایــی بعد زهرا به قدر و عزت و شان زیــنــب دوم بـــنـــی الـــزهـــرا عــمــۀ چـــار حــجّــت یـــزدان هــم وجــودت کـریـمـۀ عــتـرت هــم ولایت، حــقـیـقــتِ ایــمــان فیض فـیضیه از کرامت تـوست شهر قـم از تو گـشـته مهـد امان حــــــرم یـــــازده ولـــی خـــــدا حـرم تـوسـت ای سـپـهـرمـکـان مــدح تــو ای مـلـیــکـۀ هـسـتـی وصـف تــو ای یــگــانـۀ دوران نـه تـوان با هـزار دسـت نـوشت نه! تـوان گـفـت بـا هـزار زبـان صـحـن تو مـسـجـد الرسول همه حـرمِ امـن تـوسـت کـعــبـۀ جـان پــدر و مـــادرم بــه قــربــانــت نه، هـمـه جـان عـالـمـت قـربـان کــوثــر کــوثــر رســـول خـــدا عـصـمـت عـصـمـت الله مـنــّـان قــم، جــلال مـدیــنـه پـیــدا کـرد تــا نــهــادی قــدم بــه دیـــدۀ آن گــشـت روز ورود تــو در قـــم روز عــیــد کـرامـت و احـسـان روز عــیــد نــزول رحـمــتهـا روز عـفـو و عـنـایت و غـفـران اهـل قــم از بــرای اســتــقــبـال هـمـه بـا دسـتـهگـل شـدنـد روان مرد و زن دور محملت گـشـتـند اشک شـوق هـمـه ز دیـده روان قـم دل از گـلـشن بهـشت گـرفت محملت بس که گـشت گـلبـاران هـمه گـفـتـنـد فـاطـمـه در حـشر پــای بـنـهـاده؛ ای گـنـهــکــاران حرمت شیـعـیـان قـم، ز تو کـرد ســتــم اهــل شـــام را جــبــران کاش زیـنب به قـم سفـر میکـرد تـا نـمـیدیـد آن هـمــه طـغــیـان اهـل قـم کـی بـرنـد مـهـمــان را گه به بـزم شـراب و گه زنـدان؟ جای تو بیتِ «مـوسی خـزرج» جـای زیـنـب بـه گـوشـۀ ویـران دور تو عـالـمـان فـقـه و اصـول دور او ابن سعد و شـمر و سنان دور تو دستـههای گـل در دسـت دور او سنگ بـود و زخـمزبـان
: امتیاز
|